محمد تقي الأستر آبادي
ديباچه 25
شرح فصوص الحكمة
ب - بحث المعرفة ( شناسائى ) مؤلّف فصوص امتياز خاصى براى عقل نظرى مراد كرده و آن را استعدادى مىداند كه در پرتو آن نفس معقولات مطلق ( محض ) را مىشناسد . اين معقولات بر اثر فيض الهى در نفس منعكس مىشوند و اين عقل نظرى داراى وظيفهاى است خاص و آن عبارت از اين است كه نفس را بالاتر از اين معقولات قرار ميدهد و هيچ نقش مثبتى در تحصيل معرفت و شناسائى ندارد . همان طورى كه شفافيت آئينه نقش مثبتى در انعكاس اشياء خارجى ندارد . دربارهء ادراك اين مؤلف نظرى خاصى دارد و آن را مانند يك « تأثير » مىداند گويد : « همان طورى كه موم نسبت به مهر تا زمانى كه بر روى موم قرار گيرد و شكل ثابت آن را بپذير بيگانه است . همين طور كسى كه درك مىكند از تصوير ( صورت جزئيه ذهنى ) بيگانه است « 1 » . وقتى كه صورت جزئى ( تصوير ) را از آن بيرون كند به آن معرفت پيدا مىكند بدانگونه وقتى كه حواس از امر محسوس تصويرى را كه در آئينه منعكس است در مىيابد حتى وقتى كه شيئى محسوس در برابر حواس قرار نداشته باشد » « 2 » . اين متن ، هر چند كه مشوّش است ولى به ما اجازه مىدهد كه رأى اصلى مؤلف را كه عبارت است از جنبهء سلبى و منفى مطلق نفس در برابر « معقول » استنتاج كنيم . در نظر فارابى ، عقل نظرى نقش بسيار فعالترى را به عهده دارد و همين استعداد است كه معقولات محض را به ميانجيگرى عقل فعّال از قوه به فعل در مىآورد « 3 » .
--> ( 1 ) - بدون شك بايد اين خوانده شود « نسبت به محسوس بيگانه است » . ( 2 ) - صفحه 73 فصوص متن چاپى حيدرآباد اختلاف زيادى با متن « ديتريچى » دارد ولى در مطالبى كه بوسيلهء ديتريچى بيان شده رضايت بخشتر از چاپ حيدرآباد است . ( 3 ) - صفحه 45 كتاب آراء اهل المدينة الفاضله .